X
تبلیغات
عشق وعاشقی

عشق وعاشقی

سلام خوشحالم که به وبلاگم سرزدید بازم بیاید

 

 

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:37  توسط صادق  | 

حسرت

 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:35  توسط صادق  | 

خدایا

عکس عاشقانه

 

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:35  توسط صادق  | 

عاشقانه

 

http://tinypic.info/files/5duzgiwjjx0wc7mtz4h4.jpg


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:31  توسط صادق  | 

عشق تلخ

 

غریب آشنا با من، دلم تنگ است باور کن

پس از تو زندگی با مرگ همرنگ است باور کن

کمک کن تا دوباره جاده ها بی انتها باشد

نباشی پای رفتن های من لنگ است با ور کن

ببین افتاده ام از پا و دستم را نمی گیری

و این بر شانه های عشق یک ننگ است باور کن

 

 

خداحافظ از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز، خداحافظ

دیگه میرم...

اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشه تو آسمون شب من

من میمیرم، دیگه میرم...

خداحافظ ،دیگه رفتم...

پایان ثانیه منم هر جا یه ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدیاتو خوب کنم

خورشید کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

دل میسوزه، ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل میسوزه

 خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام

عاشق بودم، خسته شدم

خسته شدم ،دیگه میرم

گریه نکن...!

دل، بیا بریم، از عشق، دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم، جز خدا به کسی نگیم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:36  توسط صادق  | 

سرنوشت

نمی توان از سر نوشت سرنوشت را

           

 

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم

 

(آره من لیاقت تو رو نداشتم آرزوی بزرگی کردم که حالا تبدیل به رویا شد)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:33  توسط صادق  | 

جدایی

شیرین ترین روز زندگیم آشنایی با تو بود

و امروز که وقت جدایی ماست

تلخ ترین روز عمر من است

چقدر دلگیر است غروب سرخ جدایی

تو میروی و من امید دارم که شاید

التماس چشمان مرا ببینی

تو دور میشوی و من باز هم امیدوارم

تو محو می شوی در دریای چشمانم

و با فرو ریختن اشک هایم

تو دیگر نیستی تا ببینی که من شکستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:31  توسط صادق  | 

بدانید که...


بدانید که...

به آسانی می شود در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد،ولی به سختی می شود در قلب او جایی دست و پا کرد.

به راحتی می شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد،ولی به سختی می شود اشتباهات خود را یافت.

به راحتی می شود بدون فکر کردن حرف زد،ولی به سختی می شود زبان را مهار کرد.

به راحتی می شود کسی را که دوست داریم از خود برنجانیم،ولی به سختی می شود این رنجشرا جبران کرد.

به راحتی می شود کسی را بخشید،ولی به سختی می شود از کسی تقاضای بخشودگی کرد.

به راحتی می شود قانون را تصویب کرد،ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود به رویاها فکر کرد،ولی به سختی می شود رویایی را به دست آورد.

به راحتی می شود به کسی قول داد، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.

به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد، ولی به سختی می شود آن را نشان داد.

به راحتی می شود اشتباه کرد، ولی به سختی می شود از آن درس گرفت.

به راحتی می شود دوستی را با حرف حفظ کرد، ولی به سختی می شود به آن معنا بخشید.


و در آخر:



به راحتی می شود این متن را خواند، ولی به سختی می شود به آن عمل کرد.


موفق باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:1  توسط صادق  | 

لیلی

لیلی گفت بس است . بس است و از قصه بیرون آمد

مجنون دور خودش میچرخید .

مجنون لیلی را نمیدید رفتنش را هم .

لیلی گفت :کاش مجنون این همه خود خواه نبود .کاش لیلی را میدید .

خدا گفت : لیلی بمان . قصه بی لیلی را کسی نخواهد خواند

لیلی گفت : این قصه نیست . پایان ندارد .حکایت است حکایت چرخیدن .

خدا گفت :مثل حکایت زمین . مثل حکایت ماه . لیلی بچرخ

لیلی گفت : کاش مجنون چرخیدنم را میدید .مثل زمین که چرخیدن ماه را میبیند .

خدا گفت :چرخیدنت را من تماشا میکنم .لیلی بچرخ .

لیلی چرخید و چرخید و چرخید و چرخید

دور دور لیلی است

لیلی میگردد و قصه اش دایره است

هزار نقطه دوار دیگر. نه نقطه و نه لیلی

لیلی  ! بگرد . گردیدنت را من تماشا میکنم

لیلی ! بگرد .تنها حکایت دایره باقیست  
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:58  توسط صادق  | 

حسرت یک لحظه دیدنت برام شده یک عادت

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:51  توسط صادق  | 

باتوبودن

 

 سفرنکن سفر نکن مسافر، سفر که کار ما نیست سفر مال ستاره ،
 
 مال اقاقیا نیست سفر نکن امیدم، من بی تو نا امیدم سفر نکن بهانه
 
 برای زنده بودن سفر کنی تمومه امید با تو بودن سفر کنی تمومه
 
 قصه ی عشق مجنون سفر کنی می دونم چشمم یه کاسه ی خون سف
 
ر کنی زندگیم پر از غم و جنونه روزام پر از سیاهی ،شبام چه
 
ناتمومه اما اگه بمونی خورشید توی چشامه
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:50  توسط صادق  | 

عشق واقعی

هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری. همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد. تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است

از فرار ابدیت ناظران عرش، فرشتگان و ملایک تلاش و مبارزات تو را نظاره می کنند، پس قوی باش. تو در تلاش و پیکارت تنها نیستی که در حضور فوجی عظیم به مبارزه ای شریف برخاسته ای

 

از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی

 

برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:48  توسط صادق  | 

تنهایی

 

 گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود

زندگی/ عشق/ اسارت/ قهر/ آشتی/

 همه بی معنا بود


 

 

هنوزم رسم دنیا بی وفائیست

هنوزم جرم آدم هم صدائیست

کبوتر با کبوتر، باز با باز

هنوزم رسم پرواز آشنائیست

هنوزم عاشق و معشوق، تنها

هنوزم درد عاشق ها جدائیست

چه قانونی ! چه وجدانی ! چه جرمی !

هنوزم دل شکستن بی گناهیست.

 

 


 

مینو

هنوزم رسم دنیا بی وفائیست

هنوزم جرم آدم هم صدائیست

کبوتر با کبوتر، باز با باز

هنوزم رسم پرواز آشنائیست

هنوزم عاشق و معشوق، تنها

هنوزم درد عاشق ها جدائیست

چه قانونی ! چه وجدانی ! چه جرمی !

هنوزم دل شکستن بی گناهیست.

مینو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:29  توسط صادق  | 

طنین

                  

   

درهر باد طنين صداي تو بود
رد پاي تو فرو رفته بود بر هر خاک

و در هر آب انعکاس سيمايت
در هر آتش گرمي دستانت
آنگاه که من
کوچه به کوچه
 خانه به خانه
نشان تو مي خواستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:48  توسط صادق  | 

پیروزی

وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه ! اما وقتي ميبازي كنارت ميشينم و ميگم : هي من دوست توام . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط صادق  | 

تنهایی دلها

من به آمار زمين مشکوکم. اگر اين سطح پر از آدم هست ، پس چرا اين همه دلها تنهاست
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط صادق  | 

زندگی

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21:20  توسط صادق  | 

مثل خودته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:55  توسط صادق  | 

دل شکسته

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا م
یشکند
عشق
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:38  توسط صادق  | 

خودم

شماره ی تماس با من

 

09358052208

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط صادق  | 

تقدیم به تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:24  توسط صادق  | 

آی زندگی

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:20  توسط صادق  | 

عشق

کاش میشد با شقایق حرف زد کاش میشد آسمان را لمس کرد کاش
 میشد مثل یک غنچه شکفت کاش میشد
 

 زندگی را گرم کرد کاش میشد تا بباری مثل ابر کاش میشد سبز باشی چون درخت کاش میشد واژه واژه شعر

 شد کاش میشد از قفس آزاد شد کاش میشد عشق را تقسیم کرد کاش میشد عشق را تفسیر کرد کاش میشد

 شعر عشقی را سرود کاش میشد از لب دل گل ربود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:17  توسط صادق  | 

می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری. خنده هایم برای توست. با تو بودن مرا شاد می کند وبی تو بودن مرا گریان. تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی. تو با منی چون در قلب منی قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم که سبزی مانند بهار استواری مانند کوه لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.

                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:3  توسط صادق  | 

عشق یعنی زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:56  توسط صادق  | 

کامران هومن

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:53  توسط صادق  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:50  توسط صادق  | 

 

اتوبوس
اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي كه پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممكن است هل ندهيد!
مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي كشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:45  توسط صادق  | 

دانلودموزیکی از رضا پیشرو وشاهین فلاکت به نام اثر منفی

داتلود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 2:46  توسط صادق  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 2:34  توسط صادق  |